گاهی بعد از پایان یک رابطه از خودمان میپرسیم: «چرا دوباره وارد رابطهای شدم که میدانستم برایم مناسب نیست؟» یا حتی سؤال دردناکتر این است: «چرا همیشه جذب آدمهایی میشوم که در نهایت به من آسیب میزنند؟»
پاسخ این سؤال همیشه «انتخاب اشتباه» یا ضعف در تصمیمگیری نیست. بخشی از این الگو میتواند به تجربههای اولیه دلبستگی، باورهای عاطفی و الگوهای آموختهشده در روابط مربوط باشد.
سبک دلبستگی چیست؟
نظریه دلبستگی که با پژوهشهای جان بالبی آغاز شد، توضیح میدهد که رابطه کودک با مراقبان اولیه چگونه میتواند بر انتظار او از روابط نزدیک در سالهای بعد تأثیر بگذارد.
کودک بهتدریج یاد میگیرد:
- آیا دیگران قابل اعتماد هستند؟
- آیا وقتی به کسی نیاز دارم، در دسترس خواهد بود؟
- آیا دوستداشتنی هستم؟
- آیا نزدیکی و صمیمیت امن است؟
- آیا برای حفظ رابطه باید خودم را تغییر دهم؟
این تجربهها به شکل الگوهایی درونی درمیآیند که در روانشناسی از آنها با مفهوم مدلهای کاری درونی یاد میشود.
چرا ممکن است جذب افراد نامناسب شویم؟
ما الزاماً به دنبال فردی نیستیم که بیشترین آسیب را به ما بزند؛ اما گاهی چیزی که برایمان آشنا است، ناخودآگاه احساس «طبیعی» و حتی «عاشقانه» ایجاد میکند.
برای مثال، فردی که در گذشته تجربه روابط غیرقابلپیشبینی داشته است، ممکن است در بزرگسالی نسبت به فردی که یک روز بسیار نزدیک و روز دیگر بسیار دور است، حساسیت عاطفی بیشتری پیدا کند.
در این شرایط ممکن است ابهام، انتظار، ترس از دست دادن و تلاش برای به دست آوردن محبت با عشق اشتباه گرفته شود.
اما یک نکته مهم وجود دارد:
سبک دلبستگی سرنوشت ما نیست.
سبک دلبستگی میتواند بر نحوه تجربه و مدیریت صمیمیت تأثیر بگذارد، اما انتخاب شریک عاطفی نتیجه مجموعهای از عوامل است؛ از جمله شخصیت، طرحوارهها، عزتنفس، تجربههای رابطهای، شرایط زندگی و مهارتهای ارتباطی.
دلبستگی اضطرابی
افراد دارای ویژگیهای دلبستگی اضطرابی ممکن است نسبت به نشانههای طرد یا فاصله گرفتن حساستر باشند.
ممکن است افکاری مانند این داشته باشند:
«چرا جوابم را دیر داد؟» «نکند دیگر دوستم ندارد؟» «اگر از او فاصله بگیرم، از دستش میدهم.»
در چنین شرایطی، فرد ممکن است بیش از اندازه برای حفظ رابطه تلاش کند و گاهی نیازهای خودش را نادیده بگیرد.
دلبستگی اجتنابی
در سوی دیگر، فردی که ویژگیهای اجتنابی بیشتری دارد ممکن است با صمیمیت زیاد احساس ناراحتی کند و برای حفظ استقلال خود فاصله عاطفی ایجاد کند.
این افراد لزوماً بیاحساس نیستند؛ گاهی نزدیکی عاطفی برایشان با آسیبپذیری، از دست دادن استقلال یا ترس از وابستگی همراه شده است.
وقتی دو سبک یکدیگر را فعال میکنند
یکی از الگوهای شناختهشده در روابط، چرخهای است که در آن یک نفر با افزایش فاصله، اضطراب طرف مقابل را بیشتر میکند و طرف مقابل با نزدیک شدن و درخواست اطمینان بیشتر، فرد اجتنابی را بیشتر به سمت فاصله گرفتن سوق میدهد.
در نتیجه چرخهای شکل میگیرد:
فاصله → اضطراب → نزدیک شدن بیشتر → احساس فشار → فاصله بیشتر
اگر این چرخه شناخته نشود، هر دو نفر ممکن است تصور کنند مشکل از «شخصیت طرف مقابل» است؛ در حالی که بخشی از مشکل در الگوی تعاملی میان آنها قرار دارد.
پس آیا ما همیشه آدمهای اشتباه را انتخاب میکنیم؟
نه.
گاهی مسئله انتخاب «آدم اشتباه» نیست؛ مسئله این است که با الگوی آشنای خود وارد رابطه میشویم و بعد همان الگو را در رابطه بازتولید میکنیم.
شناخت سبک دلبستگی میتواند به ما کمک کند بفهمیم:
«من در رابطه از چه چیزی میترسم؟» «وقتی احساس ناامنی میکنم چه رفتاری نشان میدهم؟» «چه نوع آدمهایی مرا بیشتر جذب میکنند و چرا؟» «آیا این رابطه واقعاً امن است یا فقط برای من آشناست؟»
رابطه سالم چه ویژگیای دارد؟
رابطه سالم قرار نیست بدون اختلاف باشد. اما در یک رابطه سالم معمولاً امنیت، احترام، پاسخگویی عاطفی، امکان گفتوگو، مرزبندی و توانایی ترمیم بعد از تعارض وجود دارد.
هدف رواندرمانی نیز صرفاً این نیست که به فرد بگوید «چه کسی را انتخاب کن». هدف عمیقتر، کمک به فرد برای شناخت الگوهای تکرارشونده، تنظیم هیجان، اصلاح باورهای ناکارآمد و ایجاد رابطهای امنتر با خود و دیگری است.
گاهی برای انتخاب آدم متفاوت، ابتدا باید الگوی درونی خودمان را متفاوت بشناسیم.
اگر بارها در روابط مشابه قرار گرفتهاید، شاید سؤال مهمتر از «چرا همیشه آدم اشتباه را انتخاب میکنم؟» این باشد:
«در رابطه چه الگویی را بارها تکرار میکنم و چه نیازی پشت آن قرار دارد؟
